درباره الي با طعم پرتقال

جمعيت در سالن نمايش بيش از حد گنجايش بود و حتي راهرو و در کنار ديوارها هم هم ديگر جايي براي نشستن نداشت...
به گزارش ايرنا، جمعيت هنردوست در فرهنگسراي هنر جمع شده بودند تا اثري از فرهادي که اين روزها بر پرده سينماست را ببينند و پاي صحبت هاي اصغر فرهادي، نويسنده و کارگردان اين فيلم بنشينند.
در ورودي سالن يکي از شرکت هاي آب ميوه براي تبليغات خود به افراد آب پرتقالهاي صد درصد طبيعي! مي داد.
چراغها خاموش مي شود و ديگر دو رديفي که به نام آقاي کارگردان رزرو شده است هم توسط علاقه مندان پر مي شود.
فيلم شروع مي شود، پس از تيتراژ اوليه، شادي و داد و فرياد تا ساعاتي فضاي فيلم را قبضه مي کند، همه چيز به خوبي پيش مي رود الا دروغ هايي که گفته مي شود و شخصيت هاي به ظاهر نزديک به هم را در عمق فيلم از هم دور مي کند.
وضعيت سفرهاي مردم به اماکن خوش آب و هوا، چادرهاي مسافرتي، سماور ذغالي، قليان و کباب و ... همه و همه در اين فيلم نشان داده مي شود.
هم دانشگاهي هاي دانشکده حقوق با خانواده هايشان به سفر رفته اند تا آب و هوايي تازه کنند و البته دو نفر را به هم برسانند.
وضعيت فعلي جامعه و فرهنگ حال حاضر مردم در برخوردها و مناسبات افراد را کاملا مي توان در اين فيلم ديد.
شوک ناگهاني تماشاگر را به حيرت وا مي دارد فضاي عادي به طور ناگهاني بحراني مي شود. حرکتهاي دوربين روي دست، فرياد، شيون و عکس العمل هاي کاملا طبيعي باعث مي شود دلهره همه را فرابگيرد و نفسها در سينه حبس شوند.
چند لحظه اي آرامش و دوباره بحران ، بحران دوم کمي غير قابل قبول است.
توجيه و پيداکردن مقصر که تخصص اين دانشجويان است آنها به چالش کشيده ولي حقيقت، خود را پنهان مي کند و تا پايان هم پنهان مي ماند. اين فيلم را مي توان آيينه اي تمام نما از رفتار بخش بزرگي از جامعه کنوني با نوع رفتارها، قضاوت ها، برخورد با بحرانها و کتمان حقيقت و متوسل شدن به دروغ دانست.
البته ذکرهاي زير لب و خداجويي و حتي ديالوگ حذف شده براي طلب مهر نماز همگي نشان دهنده واقعيت دروني مردمي است که با آنها زندگي مي کنيم.فيلم با همه پرسشهايي که جواب آن را به بيننده واگذار کرده است تمام مي شود.
اصغر فرهادي در ميان تشويق تماشاگران به بالاي صحنه مي رود و قتي نام مريلا زارعي براي به روي صحنه آمدن خوانده مي شود، نيما حسني نسب به بالاي سن مي رود و سپس احمد مهرانفر. مريلا زارعي به اين جلسه نمي رسد.
از سالن مملو از جمعيت فقط تعداد انگشت شماري مي روند و همه نشسته اند تا صحبتهاي فرهادي و نقدهاي حسني نسب و خود را بشنوند.
ولي انگار کسي که براي نقد آمده از قبل شيفته فيلم شده و در برخي از اوقات حتي پاسخ نقدها را مي دهد و فقط تعريف و تمجيد مي کند. فرهادي از همان ابتدا مي گويد که منظورش از اين فيلم را نخواهد گفت تا لذت فيلم پس از تماشاي آن در تماشاگر باقي بماند. او حتي شخصيت پردازي هاي انجام شده براي بازيگران فيلم را نيز به طور کامل توضيح نداده تا آنها با آن زندگي کنند و اينگونه مهرانفر از اين روش به عنوان يک کلاس درس ياد کند.
از نمونه هاي شيفتگي حسني نسب آن است که گفت: اين فيلم به نظر من اسکار بخش فيلمهاي حارجي را مي برد و يا اينکه گفت که در سينماي ايران بايد منتقد، تماشاگر و سازنده فيلم بايد سطح سلايق و نگاه زيبايي شناسانه اشان را تنزل بدهند تا بتوانند در مورد فيلمي نظر بدهند ولي در مورد "درباره الي..." نيازي به تنزل نداريم چون در بهترين سطح سينماي دنيا است که در ادامه اعتراض يکي از تماشاچيان فيلم را نيز نپذيرفت.حسني نسب گفت: درباره الي... کوه يخي است که چندين لايه است.
اصغر فرهادي در اين نشست با رد عدم الگوپذيري از کارگردان خارجي گفت: اين تاثيرپذيري را سودمند ديدم ولي بيشترين تاثيراتي که مي گيرم تاثيرات عاطفي است و علت انکار برخي از دوستان هم تلقي نادرست از الگوبرداري به گرته برداي و کپي برداري است؛ اصولاً علاقه ما همين نکات عاطفي در فيلم و سينماست که ما را شيفته اين هنر کرده است.
در ادامه بازهم حسني نسب نه در مقام منتقد بلکه در مقام شيفته فرهادي نقدهاي خارجي را از وبلاگها عنوان کرد و گفت: متاسفانه برخي از اين نوشته هاي وبلاگ هاي خارجي به عنوان نقد به خورد مردم داده مي شود ولي به هر حال جداي از بحث کيفي همين جلب توجه مي تواند يکي از افتخارات اين فيلم باشد.
وي نقد ديويد بوردول مهمترين نقد منتشره در خارج از کشور را براي اين فيلم خواند که قابل تامل است. فرهادي هم وقتي خبرنگاري خود را معرفي نکرد، با دل پري که از مطبوعات داشت گفت: بهتر که خبرنگاران نيستند و مي توانيم راحت حرف بزنيم.او معتقد است که اگر در دل تماشاگر اين دلهره وجود دارد که حقيقت لو برود بايد در خود کنکاش کند که چرا اين ميل در وي وجود دارد.
فرهادي که در کارنامه خود چهارشنبه سوري را هم دارد، در پاسخ به سوال يکي از حاضران درخصوص صحنه پاياني و نگاه صابر ابر به کيف الي در صندلي عقب ماشين و پس همه اتفاقات فيلم مي گويد: عاشق بودن و در عين خيانت را در اين صحنه مي توان ديد.
مهرانفر هم که از ساکت ترين افراد بالاي سن بود، به خاطره اي از سر صحنه اشاره کرد و گفت: همواره ما حس در طول فيلم را با خود داشتيم و حتي يکبار نيمه هاي شب براي گرفتن يک سکانسي که بچه ها حال و حوصله آن را نداشتند، فرهادي همه را به بيرون از صحنه آورد و مجبورشان کرد که يک آهنگ کوچه بازاري را همه با هم و با صداي بلند بخوانند و بدين ترتيب آن صحنه با نشاط ضبط شد.
فرهادي به بحث سياسي هم وارد شد و در پاسخ به آنهايي که معتقد بودند زمان اکران آن زمان بدي است، تصريح کرد: هرچند به دليل شرايط سياسي حاضر استقبال از اين فيلم در هفته هاي اول با خلايي روبرو بود ولي اين فيلم مطابق شرايط امروز جامعه است و نشان مي دهد که ما در فرهنگمان براي ايجاد شرايط آرامش نسبي همانطور که به بيمار درحال مرگ هم برخلاف رفتار خارجيها به طور قطعي اعلام زمان مرگ نمي کنيم، مجبوريم که براي کسب آرامش بعضي حقيقت ها را کتمان کنيم.
وي افزود: در جامعه ما متاسفانه به دلايلي فرهنگ با تغيير در طبقه جابجا نمي شود مثلا انقلاب مي شود به ناگاه فردي متمول ، فقير مي شود و يا جنگ مي شود وعده اي به ثروت مي رسند، اين رفت و آمدهاي طبقاتي که کم هم نيستند باعث بروز ناهنجاري هايي به عنوان فرهنگ در جامعه مي شود.
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم مرداد ۱۳۸۸ ساعت 0:21 توسط بهار
|