روزنامهنگاران شهروندی تعهد حرفهای ندارند
روزنامهنگاری شهروندی چه تعریفی دارد؟ و نگاه شما به این پدیده چگونه است؟
روزنامهنگاری شهروندی فرایند مشاركت شهروندها در تولید محتوای خبری است، فارغ از اینكه رسانههای جریان اصلی از آن بهره بگیرند یا نه. البته همانطور كه میدانید مشاركت میتواند سطوح متفاوتی داشته باشد.
این اتفاق چطور میافتد؟
با تولد وب و بهطور خاص وبلاگها، میشد تجلی مفهوم روزنامهنگاری شهروندی را آشكار و آشكارتر دید. در واقع، قبل از وب و وبلاگها هم ما شاهد مشاركت شهروندها در تولید محتوای رسانهها بودیم. ستون نامه خوانندگان روزنامهها یا تماسهای تلفنی آنها با روزنامهها، رادیو و تلویزیون و بیان مسائل و مشكلاتشان، جلوههایی از روزنامهنگاری شهروندی در گذشته بود، اما در حقیقت این اینترنت بود كه به مفهوم روزنامهنگاری شهروندی عینیت و قطعیت بخشید و جایگاه ویژه و روبهرشدی را برای آن فراهم كرد. تأثیر وبلاگها در بیان مسائل از دیدگاه شهروندها و نفوذشان بر رسانههای جریان اصلی بهحدی بود كه حتی بعضی صاحبنظرها از وبلاگها بهعنوان ركن پنجم دموكراسی یاد كردند. به این معنی كه بسیاری از چیزهایی را كه رسانههای اصلی نمیخواستند یا نمیتوانستند بگویند، وبلاگها میگفتند و منتشر میكردند؛ نتیجهاش هم این بود كه رسانههای بزرگ مجبور میشدند از سكوت دست بردارند و درباره مسائل چالشبرانگیز بگویند و بنویسند. وقتی شما چیزی را ندانید نمیتوانید توقع داشته باشید كه رسانهها درباره آن بنویسند، اما وقتی موضوعی در وبلاگها گفته و دربارهاش نوشته شد دیگر نمیتوان عذر سكوت رسانهها را پذیرفت. شما میدانید چیزی هست و رسانهها باید درباره آن بنویسند و اگر چنین نكنند متهم به پنهان كردن حقیقت میشوند. وقتی مردم عكسهای یك حادثه را در یك وبلاگ یا در یك رسانه یا شبكه اجتماعی میبینند طبعا انتظار دارند در رسانههای جریان اصلی هم موضوع پیگیری شود. این یك فشار مثبت به رسانههای جریان اصلی از سوی وبلاگها بود. پس از وبلاگ کلمه پادكست بر سر زبانها افتاد. یعنی شنیدن صدای شهروندان و آواهایی كه آنها دوست دارند از طریق وب. حالا شهروندها میتوانستند به زبان خودشان به طرح مسائل و موضوعات بپردازند. رسانههای اجتماعی هم این امكان را فراهم كردند كه شهروندها تصویرهای مورد علاقه خود را با شهروندهای دیگر قسمت كنند. همه اینها با هم زمینه طرح و تقویت مفهوم شهروند روزنامهنگار را فراهم كرد. شهروندهایی كه به كمك فناوریهای بسیار پیشرفته و در عین حال فوقالعاده ساده ارتباطی قادر هستند كه متن، صدا و تصویر مورد علاقه و توجه خود را از طریق اینترنت با شهروندهای دیگر قسمت كنند و روایت خودشان را از ماجراها و رویدادها ارائه دهند. این فرایند بهقدری سریع و عمیق است كه رسانههای اصلی ناچار شدهاند به آن توجه ویژه كنند و در بسیاری مواقع از آن در پیكره گزارشهای خود یا در قالب صفحههای مستقل بهره بگیرند.
پس به نظر شما در عین حال كه ما با نوع ساده و سطح پایینی از روزنامهنگاری شهروندی مواجه بودیم، اما فضای مجازی معنای تازهای به این مفهوم داد؟
بله، شما اگر به اطلاعات و کیهان 50 سال پیش هم مراجعه كنید میبینید كه خوانندگان درباره وضع معیشت و مشکلات اقتصادیشان، محله و شهرشان یا علایق ونتظاراتشان نوشتهاند، اما وب، بهخصوص وب 2 در این عرصه توفان بهپا كرد. در حقیقت وب این امکان را به شهروندان داد که با اعتماد بهنفس، قدرت و وسعت به مراتب بیشتر و بسیار آسانتر و روزآمدتر و گاه در لحظه خبرها و اطلاعات را منتشر کنند.برای مثال ماجرای کشته شدن بنلادن را كسی كه در خانهای مجاور زندگی میكرد گزارش کرد. گزارشگری او هم بر خط بود، یعنی منطبق با زمان رویداد و بدون نیاز به عبور از هر گونه فیلتر یا فرایند گزینشگری. در حالی كه گزینشگری یك قاعده در رسانههای اصلی است.
آقای دکتر، روزنامهنگاری شهروندی معادل انتشار اخبار غیررسمی است؟
خیر! هر رویدادی که ارزش خبری داشته باشد و شهروندان آن را گزارش کنند، در مقوله روزنامهنگاری شهروندی قرار میگیرد. ممكن است یك شهروند به خبرهای مربوط به كژرفتاری دولت یا سوءاستفاده گسترده پی ببرد و خبرها و مستندات آن را منتشر كند. همچنان كه شاهد فرو رفتن یك اتومبیل در گودالی عمیق در خیابان شریعتی تهران باشد و با دوربین تلفن همراه خود آن را ثبت كند. كسی كه برخورد هواپیما با برجهای دوقلو را فیلمبرداری كرد یك شهروند بود، اما فیلم او در تاریخ رسانههای جهان ماندگار شد. همچنانكه بسیاری از شهروندان از لحظه وقوع سونامی فیلم گرفتهاند و تعداد زیادی از این فیلمها هم در شبکههای تلویزیونی پخش شده است. در تمامی این موارد روزنامهنگاری شهروندی به روزنامهنگاری جریان اصلی در مواقعی كه امكان حضور نداشته كمك میكند. در واقع، در این عرصه ما شاهد تلاقی دو روند با یكدیگر هستیم. یکی روند توسعه فناوریهای اطلاعات و ارتباطات كه دسترسی به آنها بسیار آسان و ارزان و كاربرپسند شده و دیگری، تحولی است كه در انسانها پدید آمده. به نظر میرسد که انسانها مشاهدهگرهای دقیق و علاقهمند به ثبت و توجه به رویدادها شدهاند، چندان كه وقتی با یك واقعیت درخور توجه مواجه میشوند دوست دارند آن را به اطلاع دیگران برسانند و آنها را در شناخت واقعیت سهیم کنند. همگرا شدن سرشت فناوریهای اطلاعات و ارتباطات با سرشت جستوجوگر و مشاركتكننده و مشاركتدهنده انسانها خیلی بهموقع و جالب توجه است.
بسیاری معتقد هستند که با گسترش روزنامهنگاری شهروندی منبع زیر سوال میرود؛ به طوری که شاید نتوان صحت و سقم رویدادهای گزارش شده توسط شهروندان را تایید کرد؟
من خیلی نگران این موضوع نیستم. یكی از ویژگیهای بسیار مثبت فضای مجازی، امكان اظهارنظر و تعامل كاربران است. به محض اینكه شما مشاهدات خود را از یك رویداد روی وب منتشر میكنید، اظهارنظر و اطلاعات تكمیلی یا پرسشها و چند و چونهای كاربران دیگر سرازیر میشود. به بیان دیگر نمیتوان در فضای وب یك رویداد قابل توجه و چالش برانگیز را ذكر كرد و شاهد اظهار نظر یا ارائه اطلاعات متناقض یا تكمیلكننده نسبت به آن نبود. میخواهم بگویم گفتن دروغ در فضای مجازی به هیچ وجه به نفع دروغگو نیست. چون خیلی زود مشتش باز میشود و او اعتبار خود را از دست میدهد، مگر اینكه كسی نظرش را درباره موضوعی كم اهمیت و در جایی كه بازدید كننده خیلی كمی دارد مطرح كند. آزمودن اینكه منبع خبر چقدر به خبری كه داده یا ضرورت اظهار نظر دیگران باور دارد یا نه هم كار خیلی سادهای است. كافی است شما در پای یك خبر كامنتی را بگذارید و بیینید آیا اصلاح یا اظهار نظر شما منتشر میشود یا نه. طبعا اگر شما امكان اظهارنظر نداشته باشید یا اظهارنظرتان منتشر نشود، خوب به آن منبع اعتماد نمیكنید. جالب این است كه در رسانههای جریان اصلی مثل مطبوعات و رادیو و تلویزیون فرایند ارائه و انتشار توضیح و اصلاح شما زمانبر است و باید از مراحلی عبور كند، حال آنكه در فضای اینترنت چنین نیست.نکته دوم این است که ما هیچگاه انتظاری كه از یك رسانه جریان اصلی داریم از روزنامهنگاران شهروند نداریم. رسانه جریان اصلی باید به همه معیارهای حرفهایگری پایبند باشد و اگر كوتاهی كرد مسؤولیت كار را برعهده بگیرد. چنین توقعی از روزنامهنگاران شهروند كه گاه به گاه و پراكنده كار میكنند، تعهدی حرفهای ندارند و پاسخگوی كسی هم نیستند وجود ندارد. آیا شما توقع و انتظاری كه از گاردین دارید از یك روزنامهنگار شهروند هم دارید؟ و همانطور كه روی گزارشهای گاردین حساب میكنید، با مطالب روزنامهنگارهای شهروند روبهرو میشوید؟ طبیعی است كه پاسخ منفی است. رسانههای جریان اصلی، سازمانهای بزرگ و تعریف شدهاند با اصول و راهنماهای عمل مشخص. جایگاه ویژهای در مناسبات اقتصادی، فرهنگی وسیاسی جامعهها دارند و اعتبارشان را بر اثر كار سالهای زیادی بهدست آوردهاند و آن را به سادگی قربانی نمیكنند. ما انتظار داریم كه آنها به موازین حرفهای، از جمله اخلاق حرفهای، پایبند باشند و خود را وقف آگاهیدهی و اطلاعرسانی كنند. چنین انتظاری هیچگاه از روزنامهنگاری شهروندی نه وجود داشته و نه میتواند وجود داشته باشد.
برخی معتقد هستند که با انتشار مطلبی غلط در وبلاگها با عنوان روزنامهنگاری شهروندی هرج و مرجی در جامعه رخ میدهد.
باز تأكید میكنم اینطور نیست و تا به حال به نمونههای آن برنخوردهام. معمولا این نوع اظهارنظر را كسانی میكنند كه از فضای مجازی و كاركردهای آن اطلاع دقیقی ندارند. مقصودم كسانی هستند كه بر اثر بیاطلاعی فكر میكنند اگر یك نفر در وبلاگ خود كه روزی 10 مراجعه كننده هم ندارد مطلبی در گوشهای از جهان بنویسد در گوشه دیگر جهان چهها كه نخواهد شد. از انتشار مطلب در یك وبلاگ جامعه هیچگاه دچار تشویش نمیشود. اگر چنین فكر میكنیم یا جامعه را نمیشناسیم یا وبلاگ و روزنامهنگاری شهروندی را. از طرف دیگر، همانطور كه گفتم، در محیط وب بلافاصله واکنشها بروز میكنند و به همین دلیل دروغ گفتن كار بسیار دشواری است.
شما به شخصه موافق گسترش روزنامهنگاری شهروندی هستید؟
اصلا احتیاجی به موافقت یا مخالفت آدمهایی مثل من نیست. خوشبختانه روزنامهنگاری شهروندی بدون دخالت و توصیه ما جای خود را باز كرده و باز هم توسعه پیدا خواهد كرد. از یک طرف فناوریها به یاری آمدهاند و برای کاربران به سرعت و به مراتب دوستانهتر و در دسترستر شدهاند، ضمن آنكه بر قدرت و كیفیتشان افزوده شده، و از طرف دیگر انسانها نسبت به جهان پیرامونشان حساستر و نسبت به مسائل مردم علاقهمندتر شدهاند. هم احساس مسئولیت مردم نسبت به سرنوشت خود و دیگران بیشتر شده و هم اینكه آدمها دوست دارند جهان را کشف کنند و دیگران را هم در شناخت و برداشت خود سهیم كنند؛ بشناسد و دیگران هم او را بشناسند. من نه تنها با روزنامهنگاری شهروندی موافق هستم، بلكه مطمئن هستم آینده بهتری هم خواهد داشت. فراتر از این، هر فناوری ارتباطی تازه قطعا به تعالی انسان و جامعههای انسانی كمك میكند. سرشت فناوریهای ارتباطی، همیشه و همیشه با سرشت انسانها كه همان برقراری ارتباط بسامان است، هماهنگی دارد. یادتان باشد قطع ارتباط یك فرایند غیرانسانی است و نه برقراری ارتباط.
به نظر شما توسعه روزنامهنگاری شهروندی با چه چالشهایی مواجه است؟ بسیاری روزنامهنگاری شهروندی را در تقابل با روزنامهنگاری حرفهای میدانند؟
این موضوع نتیجه یك اشتباه یا سوءتفاهم است. روزنامهنگاری شهروندی به هیچوجه مساوی با روزنامهنگاری حرفهای نیست. همانطور كه گفتم روزنامهنگاری حرفهای متضمن سازمان حرفه ای، مناسبات، تکنیکها، سازوكارها و اخلاق حرفهای است، در حالی که روزنامهنگاری شهروندی هیچ کدام از اینها را نداشته و ادعای آن را هم ندارد.در روزنامهنگاری شهروندی هر کس حق دارد رویدادی را كه میبیند آنطور كه دوست دارد روایت کند، حال میخواهد پیر باشد یا جوان، غنی باشد یا فقیر، ایرانی باشد یا آمریكایی. ممكن است شما بقال نزدیك خانهتان را ببینید كه ناراحت است و وقتی دلیل ناراحتیاش را میپرسید بگوید شاهد بوده كه اتومبیل كودكی را زیر كرده است. آیا او حق دارد چیزی را كه دیده با احساس و ادبیات خود روایت كند یا روایتگری فقط باید محدود به خبرنگار سرویس حوادث روزنامههای كثیرالانتشار باشد؟ باز عرض میكنم این حرفها را كسانی میزنند كه درك درستی از فضای مجازی و روزنامهنگاری شهروندی ندارند.
آیا روزنامهنگاری شهروندی چالشهایی را هم به بار آورده است؟
به نظرم این سوال وقتی كه امكانات واقعی روزنامهنگاری شهروندی را مد نظر قرار میدهیم اهمیت خود را از دست میدهد. اگر نگرانی شما از انتشار خبرهای دروغ، است كه خوب این اتفاق در رسانههای جریان اصلی هم رخ میدهد. وقتی میدانیم ارزشهایی مانند انصاف، دقت، توازن و بیطرفی بعضی مواقع در بعضی رسانهها کمرنگ میشود انتظار داریم كه روزنامهنگاران شهروند به آنها پایبند باشند. پرسش اصلی این است كه آیا ما حق داریم به هر علت شهروندان را از اینكه مشاهدات خود را از جهان واقعی به شیوه خودشان گزارش كنند منع كنیم و آیا باید ملاكها و معیارهایی را كه روزنامهنگاران حرفهای باید به آنها پایبند باشند از روزنامهنگاران شهروند هم مطالبه كنیم؟ پاسخ هر دو سؤال از نظر من منفی است.
آیا میتوان روزنامهنگاری شهروندی را بازوی روزنامهنگاری حرفهای دانست؟
به معنی اینكه وظیفهای را برای روزنامهنگاری شهروندی قائل شویم و آن اینكه در خدمت روزنامهنگاری حرفهای باشد، نه درست نیست. نسبت روزنامهنگاری حرفهای با روزنامهنگاری شهروندی نسبت اصل و فرع یا فرادست و فرودست نیست. این دو، دو پدیده مستقل از هم هستند كه به كمك هم میآیند. هر دو دستاوردهای مثبت انسانی هستند با كاركردهای ویژه خودشان. هر دو مقتضیات خاص خود را دارند و قطعا در فرصتهایی به كمك هم میآیند.
آینده روزنامهنگاری شهروندی را چگونه میبینید؟
خوب، بسیار خوب. هم مردم شوق و ذوق بیشتری برای روایتگری رویدادها و موضوعها پیدا كردهاند و هم تجربه بیشتری. فرایند روزنامهنگاری شهروندی اندیشیدهتر هم شده است. البته یك نكته را هم باید اعتراف كنم؛ اگر قبل از این پیشبینی آینده دشوار بود، الان به مراتب دشوارتر هم شده است. حتی همین 10 سال پیش گمان نمیكردم كه روزی من و شما با هم بنشینیم و درباره موضوعی به نام روزنامهنگاری شهروندی صحبت كنیم. چقدر دنیا شگفتانگیز و زیبا شده است.