ایرنا - وقتي در خبرها خواندم كه شهروندان تهراني در آستانه عيد سعيد غدير با هم پيمان برادري مي بندند،به ياد يكي از دوستانم افتادم كه پس از گذشت 28 سال هنوز هيچ خبري از او ندارم.
هر وقت فرصتي باشه به سراغ پدر اين دوستم مي رم كه حدود دو سالي هست به علت سكته، قادر به راه رفتن نيست.
اين دوست، يك رزمنده و بسيجي بود كه در سال 62 خيلي علاقه داشت با هم عقد اخوت و به قول امروزي ها پيمان برادري بخوانيم ولي من كه در آن زمان سررشته اي از اين معارف عميق نداشتم تمايلي به اين كار نشان نمي دادم.
از طرف ديگر وقتي در مفاتيح شرايط عقد اخوت را خواندم، ديدم شرايط سختي براي اين پيمان برادري درنظر گرفته شده و بايد هميشه اين حقوق و شرايط را در حق اين دوستم كه مي خواهد برادر من شود رعايت كنم.
به هرحال او پيروز شد و روز عيد غدير سال 62 بعد از نماز ظهر و عصر در مسجد محل مرا به كناري كشيد و متقاعد كرد تا مفاتيح را باز كنم و يك بار ديگر شرايط پيمان را مرور كنيم و سپس دستانم را در دستانش گذاشت و صيغه برادري را جاري كرديم.
حالا بعد از گذشت 28 سال ما هنوز دو برادريم ولي با اين شرط كه از هم ارث نمي بريم ولي در عوض بايد تا زماني كه زنده ايم همديگر را دعا كنيم و در غياب يكديگر از هم پشتيباني كنيم.
اما چه كنم كه او همان سال پر كشيد و به آرزوي خود رسيد. چون در وصيت نامه اش نوشته بود كه دوست دارم مزارم همانند حضرت زهرا (ع) بي نشان باشد.
دوستاني كه از او خبري آوردند گفتند كه آخرين بار او را در جزاير مجنون ديده بودند.
از اول هم به دوستم گفتم كه اين پيمان خيلي سنگين است و مسئوليت زيادي را بر دوش برادرت مي گذارد با اين حال اميدوارم تا روز قيامت از شفاعت چنين برادري بهره مند شوم.