استاد بهروز فرنو در يادداشتي اختصاصي به ايرنا آورده است: در بين توليدات جديد سينمايي، يعني آن چه در جشنواره فجر عرضه شد يا فعلا بر پرده سينماها در حال نمايش است، آثار معدودي را مي­توان يافت که به لحاظ مضمون و روايت قابل تامل باشد و فيلم سينمايي طلا و مس يکي از آن آثار است.
به گزارش ايرنا "بهروز فرنو"، اکنون عضو هيئت مديره بنياد فرديد است و تا کنون کتاب هايي چون "هنر در بين النهرين" را نوشته، بهروز فرنو به عنوان استاد فلسفه، در سالهايي دورتر در مراکز مديريت سينماي ايران حضور داشته است، متن کامل اين يادداشت را مي آوريم:

هو الجميل

دست از مس وجود چو مردان ره بشوي
تا کيمياي عشق بيابي و زر شوي

تاملي در مضمون وروايت فيلم« طلا و مس» ساخته همايون اسعديان براساس فيلمنامه حامد محمدي و تهيه منوچهر محمدي.
در بين توليدات جديد سينمايي، يعني آن چه در جشنواره فجر عرضه شد يا فعلا بر پرده سينماها در حال نمايش است، آثار معدودي را مي­توان يافت که به لحاظ مضمون و روايت قابل تامل باشد و فيلم سينمايي طلا و مس يکي از آن آثار است. فيلمي در خور توجه به لحاظ تم، داستان، ساختار و پيامي که حايز اهميت در شرايط فرهنگي هنري و اجتماعي امروز ما است. گرچه اين فيلم توجه کثيري از منتقدين را برانگيخته است اما متاسفانه در بين نقدها نيز کمتر مطلبي به چشم مي خورد که راهي براي گفت­وگوي عميق در بطن داستان بگشايد. لذا جاي دارد که از نو در باره آن تامل کنيم. گفت وگو را از آنجا آغاز مي­کنيم که بپرسيم چه چيزي در اين روايت مخاطب را به همدلي با راويان بر مي­انگيزد و به تعقيب داستان مي­کشاند؟
عشق وعلاقه بي شايبه يک زوج مذهبي به يکديگر!
مصايب يک بانوي بيمار و شوهرش!
مشکلات زندگي طلبگي!
سجاياي اخلاقي طلبه­اي که به تحصيل نظري علم اخلاق آمده و در عمل با بزرگ­ترين مشکل اخلاقي زندگي خود مواجه مي­شود!
چه چيز مضمون اصلي و مسئله محوري است ؟ عشق، اخلاق، ازدواج، بيماري، مذهب، زندگي طلبگي، نظر و عمل، قديم و جديد و...!
قدر مسلم عموم اين موضوعات به نحوي در داستان روايت شده؛ اما محور اصلي چيست؟
به نظر حقير عنوان فيلم در اين طريق راهگشاست و رمزي عميق­تر را مي­نماياند. اختيار عنوان طلا و مس که از بيت خواجه حافظ وام گرفته شده نمي­تواند تصادفي باشد.
حتي اگر اين عنوان در پايان کار اختيار شده باشد. چون تمام داستان حول اين محور دور مي­زند که عشق حقيقي چيست و کجاست؟ در اين روزگار وانفسا کدام محبت است که بر کدورت­ها و مشکلات فائق مي­آيد و دستگير ما آدم­ها براي فلاح رستگاري مي­تواند باشد؟ در روزگاري که محبت حقيقي و عشق ورزيدن کيمياست و در آن انسان به گرگ انسان تعبير شده است يا فرد منتشر بر اساس مأثورات ديني ما ! روزگاري که در آن هرکس در پي وسيله قراردادن ديگري است! عشق، رفاقت، مودت، محبت و حتي همراهي و همکاري آيا ممکن است؟ حتي در بين زوج­ها و درون خانواده­ها آمار روزافزون طلاق و زندگي مجردي در شرق و غرب عالم امروز مويد اين پاسخ است که چندان ميسر نيست.
در حقيقت خود بيني و خود پرستي و افتادن در منيت و مائيت فلاکتي بر سر بشر آورده که حتي محبت همسران نادر و زندگي خانوادگي بعضا به کابوس مبدل شده است.
داستان طلا و مس نيز از همين جا آغاز مي­شود. يعني شهري شلوغ با مشکلات امروزي. طلبه­ي جواني به نام سيد رضا که تنها يار و ياورش در بين اطرافيان همسر باوفايي به نام سيده زهراست، براي گرفتن درس اخلاق همراه همسر و دو فرزند خرد سال به شهري وسيع­تر پيچيده­تر و شلوغ­تر از زادگاهش قدم مي­گذارد تا محضر استادان بزرگ علم اخلاق را درک کند.
غافل از آن که در معرض ابتلا و آزمايشي بزرگ قرار خواهد گرفت و اين آزمايش چيزي نيست جز ابتلاي همسرش به بيماري لاعلاج MS. بيماري همسر از يک سو و پرستاري از دو طفل خردسال و مشکلات زندگي پر هزينه در غربت و در آمد ناچيز طلبگي از سوي ديگر مشکل را به نهايت مي­رساند. اينجاست که موضوع اصلي طرح مي­شود وسيد رضا قهرمان داستان با مسئله اصلي مواجه مي­شود. آيا علاقه­ي او به همسرش زهرا تنها به واسطه­ي نياز و احتياج به همسر براي رسيدگي به فرزندان و انجام وظايف شوهرداري است؟ اگر چنين است که اين علاقه به خود است نه به همسر ،محبت به خود است نه ديگري! پس عشق حقيقي چيست؟

لاف عشق و گله از يار زهي لاف دروغ
عشق­بازان چنين مستحق هجرانند

عشق حقيقي خالي از خود خواهي است. دلي که در تصرف معشوق است جايي براي خود خواهي نخواهد داشت. اين مسئله وقتي کاملا براي سيد رضا مطرح مي­شود که بيماري زهرا شدت پيدا مي­کند و مشکلات نگهداري از بچه ها در ديار غربت روزافزون مي­شود. در اين بين امکان تجديد فراش نيز براي او پيش مي­آيد. آن هم با پرستار بيوه اي که خصوصياتي کاملا امروزي دارد. آزمايشي که محبت او را محک مي­زند . يک سوي ماجرا درس عملي محبت و گذشت است و سوي ديگر تامين فعلي امکانات، براي رسيدن به درس نظري اخلاق. کشاکش آغاز مي­شود. در اين موقعيت در صورت تجديد فراش هيچ­کس سيد رضا را سرزنش نخواهد کرد، حتي همسرش زهرا. زهرا در آزموني مشابه از سر ايثار با ازدواج مجدد شوهر موافقت مي­کند. اما سيد رضا نزد زهرا صفا و صميميتي را سراغ کرده که هيچ اثري از آن را در بيوه جوان ملاحظه نمي­کند.

شاهد آن نيست که مويي و مياني دارد
بنده طلعت آن باش که آني دارد

پس سيد رضا عشق را برمي­گزيند و درس نظري اخلاق را در پاي درس عملي آن قرباني مي­کند و با اين بيت خواجه همدل و همزبان مي­گردد.

اي که از دفتر عقل آيت عشق­آموزي
ترسم اين نکته به تحقيق نداني دانست

پس سيد رضا نيز در پي کيمياي عشق و درس عملي محبت دست از مس وجود خود مي­کشد تا خالي از اغراض، طريق جهاد اکبر را بپيمايد.
اما پس زمينه داستان که زندگي در شهري مدرن و شرايط انطباق آن با زندگي طلبگي است، گاه در برخي فصول و نماها عمده مي­شود و موضوع فرعي کنار آمدن سيد رضا با شرايط جديد، گاه اصلي به نظر مي­آيدکه در اين صورت مضون محوري را تحت الشعاع قرارمي­دهد. البته طنزي که پديد مي­آيد جذب کننده عموم تماشاگران است و مي­توان آن را نمک داستان تلقي کرد.
اما حداقل در دو فصل از فيلم جاي دارد بيشتر بر محور اصلي تاکيد شود: يکي فصل گفت­وگوي سيد رضا با پرستاري که سيد از تجديد فراش با او چشم مي­پوشد و وي را به رجوع به همسر اول تشويق مي­کند .در اين فصل لازم به نظر مي آيد که سيد مسئله محبت حقيقي را طرح کند و آن چه را که مشکل­گشاي روابط آدم­ها و زوج­ها ست، به دور از هر گونه تکلف، تذکر دهد و دوم در فصل پاياني به جاي اظهار کلمه دوستت دارم از سوي رضا به زهرا، آن هم به بياني امروزي و سينمايي، جاي داشت که با همان روش ساده و صميمي گفت­وگوهاي ما بين اين زوج، رضا براي زهرا روشن مي­کرد که در هر شرايطي علاقه­اش به او کاهش نخواهد يافت چون کيمياي عشق و محبت صادقانه را در کنار وي چشيده است.
در خاتمه نمي­توانم از نقد قول يکي از دوستان هنرمند در خصوص اين فيلم،خودداري کنم. قولي که در مقام انتقاد از فيلم اظهار شده بود و اثر را نسبت به شان و مقام روحانيت موهن دانسته بود. در مقابل بايد عرض کنم که با صفا و صميميتي که رفتار رضا و زهرا تصوير شده، نه تنها وهني به روحانيت احساس نمي­شود بلکه حتي همدلي و همدردي مخاطب را با شرايط و مضيقه هاي زندگي يک فرد روحاني يا طلبه برمي­انگيزد.
باز ناگزيرم که در مقام پاسخ اين توضيح واضحات را اضافه کنم که ابتلائات و فتن از خصوصيات ذاتي انسان در ابن عالم است و بر اين اساس داستان و فيلم نامه هم بدون مسئله صورت نمي­پذيرد. انتظار اين­که قهرمان داستان، روحاني يا غير روحاني ، درمتعالي­ترين صورت­هاي روايت يا غير آن ،با مخاطره يا ابتلائي مواجه نشود و اصلا مسئله­اي پيدا نکند تا وهني نباشد، کاملا بي­معنا و بي­وجه است.
در اين عالم سير و سلوک وگذشتن ازمخاطرات شرط رستگاري موجود انساني است. البته فرشتگان و شياطين سير و سلوک يا خوف و رجا ندارند و اين تنها انسان است که در بيم و اميد به سر مي­برد. اين انسان ظلوم و جهول صاحب تکليف است و بار امانت بر دوش دارد.

آسمان بار امانت نتوانست کشيد
قرعه فال به نام من ديوانه زدند

اما فرشته چون قرب و بعد ندارد، عشق نيز نخواهد داشت و قصه و داستان و روايت نيز چندان وضعي نسبت به او نمي تواند داشته باشد. فرشته عشق نداند که چيست قصه مخوان .
البته استعداد برخي از هنرمندان و مسئولان تلويزيوني و سينمايي در داخل و خارج کشور را نسبت به تصوير کشيدن عالم فرشتگان و شياطين نمي­توان کتمان کرد، هر چند که کاري جز روايت خرافه نداشته باشند. همچنبن به آن دوست ارجمند بايد توصيه کرد که:

کمال سر محبت ببين نه نقص گناه
که هر که بي هنر افتد نظر به عيب کند