مهدي کرم‌پور که خود از کارگردانان استفاده‌کننده از رانت‌هاي نهادي مختلف است و در اين فيلم هم از پشتيباني فرهنگي هنري شهرداري تهران بهره‌مند است، با پول بيت‌المال به سمپاشي عليه وزارت اطلاعات پرداخته است.
قسمت اول که ساخته داريوش مهرجويي است فيلمي کلاسيک، با انگيزه مثبت و بشردوستانه به تماشاگر ارائه مي‌شود. خانواده‌اي که به هنگام تحويل سال سقف خانه قديمي‌شان فرو مي‌ريزد در صبح اولين روز سال نو قصد تهران‌گردي با اتوبوس‌هاي سير و سفر را دارند که در اتوبوس با گروهي که بزرگ‌ترينشان علي عابدي (دايي علي) است ديدني‌هاي شهر اعم از تاريخي و معاصر و برج‌هاي ميلاد و آزادي و... را زير پا مي‌گذارند. در ساختمان دو طبقه بزرگ و مجلل اهدايي آقاي عبدي به خوردن شام، صبحانه و استراحت مي‌پردازند و در ادامه هم بعد از زيارت شاهزاده عبدالعظيم حسني، کار مرمت اصولي ساختمان خانواده آقاي نجيب به وسيله دوستان و هزينه علي عابدي به‌خوبي اجرا مي‌گردد و آنها نهاري مفصل در رستوران 500 نفري برج ميلاد صرف مي‌کنند.
خانه سالمنداني که علي عابدي به راه انداخته است بدون بوروکراسي، بدون تبعيض از هر نوع آن و بدون منت و درجه‌بندي کردن و تنها به صرف نيت تعاون برقرار است. بعد از تعطيلات اول هفته خانواده نجيب به خانه نونوار شده خودشان برمي‌گردند و در اين زمان دوستان زيادي يافته‌اند و همه برادر و خواهر و غمگسار هم هستند و مي‌توان گفت که سينماي ايران به شدت به اين روحيه و گونه سينمايي شديدا نيازمند است.
قسمت دوم ساخته مهدي کرم‌پور - گروهي پسر و دختر جوان ارکستري را براي تمرين‌ها و اجراي برنامه به‌وجود آورده‌اند که قرار است بزرگ‌ترين مهماني خودشان را با فروش 500 بليت آغاز کنند که با آمدن ماموري از وزارت اطلاعات گروه را از هم مي‌پاشد. سارا دختر نماينده اطلاعات با عنوان ادامه تحصيل در مالزي از بقيه جدا مي‌شود و بليتش را پاره مي‌کند. کاوه در رالي کشته مي‌شود. عزيزي هم که حامي مالي گروه است مي‌خواهد افراد را به خارج از کشور ببرد که کسي موافقت نمي‌کند و در پايان هم گروه کارشان را از دست مي‌دهند.
مهدي کرم‌پور که خود از کارگردانان استفاده‌کننده از رانت‌هاي نهادي مختلف است و در اين فيلم هم از پشتيباني فرهنگي هنري شهرداري تهران بهره‌مند است، با پول بيت‌المال به سمپاشي عليه وزارت اطلاعات پرداخته است که واقعيت موجود نشانگر آن است که ادعاي کارگردان غيرمنصفانه است وگرنه هيچ دليلي وجود ندارد که آنها به زور از کارهاي هنري جلوگيري کنند.
از: مجتبي حبيبي