سالهاست که در سينماي جهان توليد فيلم هايي حول محور يک شهر رواج داشته که بسياري از آنها سفارشي بوده و برخي ديگر از اين قاعده که به خود خود بد نيست، مستثني هستند.
به گزارش ايرنا، از جمله اين آثار مي توان به داستان هاي نيويورکي شامل شش اپيزود درباره نيويورک اشاره کرد که کارگردان هاي بزرگي مانند: مارتين اسکورسيزي و وودي آلن و... کارگرداني آن را برعهده داشته اند. در سينماي ايران نيز اين نوع فيلم سابقه اندکي داشته که شاخص ترين آن قصه هاي کيش مي باشد که توسط کارگرداناني چون: ناصر تقوايي، داريوش مهرجويي، رخشان بني اعتماد و بهرام بيضايي ساخته شد و متاسفانه به اثري ماندگار در سينماي ايران تبديل نشد. ازاين فيلم تنها جنجال هاي جشنواره کن و حواشي آن در ذهن دوستداران سينما باقي ماند و بس!
حال با فيلمي به نام طهران تهران مواجهيم که با حمايت مالي شهرداري تهران درباره اين کلانشهر ساخته شده است؛ فيلمي با ايده اوليه سه اپيزودي که متاسفانه با درگذشت سيف الله داد تنها دو بخش را دربرگرفته است.
داريوش مهرجويي به عنوان يکي ازمعدود سينماگران صاحب سبک ايران در اپيزود اول، به سراغ خانواده اي از طبقه پايين جامعه رفته که لحظه تحويل سال با ريزش سقف خانه مواجه شده و براي فرار از اين وضع به گردش در تهران با اتوبوس هاي سازمان گردشگري مي پردازند. کارگردان با ظرافت خاصي اين خانواده را با اتوبوسي شخصي که افرادش دوست و فاميل هستند، تماشاگران را به تهران گردي جذابي برده و گوشه اي از تاريخچه شهر بزرگشان را نشانشان مي دهد. نگاه مهربانانه مهرجويي، کاراکترهاي فيلمش را به افرادي مهربان و دوست داشتني تبديل کرده که نجيب و خانواده اش را دربرگرفته و در آخر نيز مشکل مسکن شان را نيز حل مي کنند. اين اتوپياي مهرجويي هر چند که در نظر خرده گيران سفارشي جلوه کرده اما حقيقتي است که روزگاري نه چندان دور بر روابط مردم شهر حاکم بوده و مهرجويي تنها ناخنکي به آن زده است. فيلم به مانند ديگر کارهاي اين کارگردان کهنه کار داستانش را بسيار روان تعريف کرده و مطابق معمول بازي هاي خوبي هم از بازيگرانش گرفته است.
کارگردان در نهايت توانسته پيام خود را که چيزي جز دوستي و مهرباني و دم را غنيمت شمردن نيست، به تماشاگر منتقل کرده و در جشنواره هاي خارجي نيز تصويري واقعي از ايران و مردمش به نمايش گذارد.
مهدي کرم پور به عنوان کارگرداني از نسل جوان ايران که پيش از اين فيلم خوبي مانند: چه کسي امير را کشت را توليد کرده، در اپيزود دوم با عنوان سيم آخر تصويري تلخ و کاملا متفاوت از تهران را ارئه کرده و از شوخ و شنگي هاي داستان اول در آن خبري نيست. گروه هاي موسيقي زير زميني سوژه مناسبي براي کرم پور بوده تا جوانان سردرگمي را به تصوير بکشد که براي اجراي کنسرت خود با مشکلات حادي مواجه اند. کرم پور در مدت زمان کوتاه اپيزودش چند داستانک کوتاه براي معرفي کاراکترهايش تدارک ديده که برخي از آنها مانند داستان کاوه و نامزدش خوب از کار درآمده و برخي ديگر مانند ارتباط خواننده گروه و نامزدش، شعاري و نچسب شده و تماشاگر با آن ارتباط برقرار نمي کند. کرم پور در خلق اين کاراکترها مابه ازاهاي واقعي داشته که از جمله آنها مي توان به تنظيم کننده و سازنده آهنگ هاي گروه و عزيزي حامي ماليشان اشاره کرد که اين دومي به شدت شبيه به يکي از کنسرت گذارهاي آن طرف آبي مي باشد! کارگردان بسياري از ضعف هاي فيلمنامه اي را در ساخت جبران کرده و ساختار حرفه اي فيلم کاملا به چشم مي آيد. دکوپاژ فوق العاده وي در سکانس نفسگير کورس ماشين ها در اتوبان عالي عمل کرده و پس از مدت ها شاهد يک سکانس اکشن فوق العاده با ريتمي درست بوده ايم.
کليپ پاياني فيلم با ترانه زيباي انديشه فولادوند و صداي خاص رضا يزداني (که بازي ضعيفش را با اجراي فوق العاده اش جبران کرده) پايان مناسبي را براي داستان تلخ و تراژيکش تدارک ديده و تماشاگر را راضي از سالن بيرون مي فرستد.
طهران تهران با تمامي ضعف ها و قوت هايش، تصويري از تهران امروزي را ارائه مي دهد که اولي اندکي خوشبينانه و آخري کمي بدبينانه است. در اين ميان تنها جاي داستان سيف الله داد از نسل مياني خاليست که روايتش از تهران مي توانست فيلم را غناي بيشتري ببخشد.
گزارش از :محمد جليلوند